
حتماً برایتان پیش آمده که در حال انجام کاری باشید و ناگهان کسی بگوید: «شنیدی چه اتفاقی افتاده؟» حتی اگر عجله داشته باشید، احتمال زیادی دارد چند لحظه بایستید و ادامه ماجرا را بشنوید.این واکنش تقریباً در همه انسانها وجود دارد و ریشه آن به نحوه تکامل مغز انسان بازمیگردد.
هزاران سال پیش، اطلاع از اتفاقات جدید میتوانست به معنای نجات یا مرگ باشد. به همین دلیل، مغز انسان به مرور زمان یاد گرفت نسبت به اطلاعات تازه، غیرمنتظره و هیجانانگیز حساس باشد.
این ویژگی هنوز هم در وجود ما باقی مانده است، اما امروز به جای خبر خطر یا شکار، گاهی ما را به سمت شایعات و اخبار تأییدنشده میکشاند.
شایعات معمولاً از واقعیت جذابتر به نظر میرسند، زیرا با ابهام، غافلگیری و احساسات همراه هستند.
وقتی مغز با اطلاعات ناقص روبهرو میشود، تلاش میکند جاهای خالی را پر کند و همین کنجکاوی باعث میشود خبر را دنبال کنیم یا آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم.
از سوی دیگر، خبرهایی که احساساتی مانند ترس، تعجب یا هیجان ایجاد میکنند، بیشتر در ذهن میمانند و سریعتر منتشر میشوند.
شبکههای اجتماعی نیز این روند را سرعت بخشیدهاند.
امروزه یک شایعه میتواند تنها در چند دقیقه به هزاران نفر برسد و الگوریتم این پلتفرمها معمولاً محتوایی را بیشتر نمایش میدهند که واکنش احساسی بیشتری برانگیزد.
به همین دلیل، حتی افراد باهوش نیز گاهی در دام شایعات میافتند؛ زیرا مغز برای تصمیمگیری سریع از میانبرهای ذهنی استفاده میکند و اگر خبری را چند بار از منابع مختلف بشنود، ممکن است آن را درست فرض کند.
با این حال، انتشار شایعات میتواند پیامدهای جدی داشته باشد؛ از آسیب به اعتبار افراد و ایجاد نگرانی در جامعه گرفته تا شکلگیری تصمیمهای اشتباه.
به همین دلیل، بهترین راهکار این است که پیش از باور یا بازنشر هر خبر، منبع آن را بررسی کنیم و تا زمانی که از صحت آن مطمئن نشدهایم، آن را منتشر نکنیم.
در واقع، علاقه انسان به شایعات بخشی از سازوکار طبیعی مغز برای جستوجوی اطلاعات جدید است، اما در دنیای امروز، آگاهی و سواد رسانهای میتواند این ویژگی طبیعی را به ابزاری برای تصمیمگیری درست تبدیل کند، نه عاملی برای گسترش اطلاعات نادرست.
سمانه سعیدی نژاد

